تغییر اندازه فونت:
به نشریه الکترونیکی شرکت مخابرات لرستان خوش آمدید. / ثبت نام کنید / ورود
 

این راه ، چه ماه می تواند باشد                                         هرگوشه پناه می تواند باشد

از مقصدمان سؤال کردم ، گفتی                                       مقصد خود راه می تواند باشد 

                                              ********************

ذوق

گفت : توی ذوقش نزنید

گفتمش : ذوق اگر داشته باشد ، باشد !

                                          *********************

معبد

از معبری غریب رسیدم به معبدی

بر در نوشته بودند :

لطفاً به جای کفش

پا را درآورید ...

 

شاعر : عمران صلاحی


تاریخ بروزرسانی : ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۲:۱۳

خریت

1


بیچاره خرک ، دید در آن گوشه ی دشت

فیل آمد و آسان ز سر آب گذشت . 

دانست چو در پی سبب جستن شد

سنگینی او باعث بگذشتن شد .

یک روز که بار او بسی بود وزین

افتاد  در آب و بود غافل از این

اول بارش ربود آن سیل مدید

وانگه وی را فکند و در ورطه کشید .

گفت : ار برهم ، بیایم از آب مفر

فیلی نکنم ، هم آنچنان باشم خر .

از بار وزین کس نجویم سودی

سنگینی ذاتی است که دارد بودی .

(نیما یوشیج)


تاریخ بروزرسانی : ۱۴ بهمن ۱۳۹۲ ۰۹:۱۰

ملافه

1

 

مدتی است که همسایه روبرویی ما ملافه ای را روی ایوان خانه اش پهن کرده است که هیچ وقت خشک نمی شود.ما فکر کردیم شاید بارندگی پی در پی باعث شده که این ملافه آن جا بماند.حتی با خودمان گفتیم این روزها که همه چیز تقلبی شده ، شاید پارچه ی این ملافه هم جنسش نا مرغوب است .

اما بعدا فهمیدیم روی ایوان بشقابی وجود دارد که نمی گذارد این ملافه خشک شود . بشقاب یاد شده ، قبلا روی پشت بام قرار داشت ،اما از مدت ها پیش بنا به دلایلی روی ایوان نقل مکان کرده است.البته حالا بهتر شده است ،چون روی بام احتمال سرقت آن بیشتر بود.پیشنهاد می کنم مصرف کنندگان محترم ،ملافه ها را هفته ای یک بار عوض کنند تا همسایه هایی مثل آقای شکرچیان چنین مطلبی ننویسند.

 همسایه ی روبه رویی : ای فضول دهن لق!

 


تاریخ بروزرسانی : ۱۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۴۰

درحین انجام وظیفه

1


دکتر نورالله خان این فکس را برای ما فرستاده است :

جناب آقای شکرچیان

پریروز روی اینترنت خبری خواندم : به دنبال حادثه ی 11 سپتامبر به درخواست زنی اولین طلاق صادر شد . ماجرا از این قرار است : آقای تقریباً محترمی محل کارش در برج تجارت جهانی بوده ، اما به بهانه ی کار می رفته به خانه ی طرف مربوطه . روز حادثه هم در خانه ی طرف بوده . در خانه ی یادشده ، هم تلویزیون خاموش بوده و هم موبایل . در عوض طرفین معامله خودشان روشن بوده اند .

وقتی موبایل دوباره روشن می شود ، زن آن آقای محترم سرآسیمه زنگ می زند و می پرسد :" عزیزم تو خوبی ؟ سالمی ؟ زیر آوار که نمانده ای ؟"

آقای محترم جواب می دهد :" چه حرف هایی می زنی ، معلوم است که حالم خوب است . حالا هم نشسته ام پشت میزم و دارم کارم را انجام می دهم ."

بقیه داستان را خودتان سپید خوانی کنید .

ما از این داستان سه نتیجه غیراخلاقی می گیریم :

1-      وقتی به بعضی از اماکن خصوصی می روید ، تا به سر کارتان برنگشته اید ، موبایل را روشن نکنید . زیرا دروغ گفتن کار بدی است .

2-      داشتن طرف مربوطه گاهی انسان را از مرگ حتمی نجات می دهد .

3-      آن آقای تقریباً محترم در یک روز دو سعادت نصیبش شده است ، هم در برج نبوده ، هم زنش از او طلاق گرفته است .

از دکتر نورالله خان می خواهیم تا اطلاع ثانوی پیش خانم ها آفتابی نشود .


برگرفته از کتاب "تفریحات سالم" نوشته عمران صلاحی


تاریخ بروزرسانی : ۱۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۳۹

تلفن

دیشب شخص ناشناسی تلفن زد و گفت : " منزل فلانی ؟ "

گفتم : " خودم هستم ، بفرمائید ."

گفت :" من شماره ی تلفن شما را به سختی پیدا کردم اول تلفن زدم به آقای باباچاهی ، از ایشان تلفن آقای لنگرودی را گرفتم . بعداً تلفن زدم به آقای لنگرودی و از ایشان تلفن آقای صالحی را گرفتم ، بعداً زنگ زدم به آقای صالحی و از ایشان تلفن جنابعالی را خواستم . ایشان هم شماره ی تلفن شما را به من دادند . من به آن شماره زنگ زدم ، گفتند فلانی دو سه سال است که از این جا رفته است . پرسیدم شماره ی تلفن جدید آقای فلانی را دارید ؟ گفتند نه ، نداریم شما می توانید از مرکز 118 سؤال کنید . تلفن زدم به 118 و شماره تلفن شما را از آن جا گرفتم .

گفتم : " متأسفم که این همه توی زحمت افتاده اید . واقعاً شرمنده ام . حالا امرتان را بفرمایید . "

گفت : " می خواستم از شما تلفن آقای احمدرضا احمدی را بگیرم ."


تاریخ بروزرسانی : ۱۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۳۹
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به پیام لرستان ( روابط عمومی شرکت مخابرات لرستان) می باشد.